مشروح سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در مدرسه فیضیه قم، مورخ ۱۳ بهمن۱۳۹۵

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه والسلام على رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
سلام عرض می کنم خدمت اساتید عزیز، فضلا و طلاب ارجمند، و جا دارد از مدیریت محترم حوزه علمیه قم که فرصتی را فراهم نمودند تا دقائقی را خدمتتان باشم، تشکر نمایم.
جا دارد ایام الله دهه فجر را به شما تبریک و تهنیت عرض کنم. درود می فرستم به روح ملکوتی و منور امام راحل رضوان الله تعالی علیه، این بت شکن زمان، این فرزند رشید اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، این مولود عظیم و بی بدیل حوزه علمیه مقدسه که همه ما به ویژه در ایران همچنان از برکات قیام لله این ابرمرد تاریخ بهره می بریم. موضوع صحبت من در این نشست، نگاهی به اهم اصول مواجهه نظام اسلامی با آسیب های اجتماعی است. در جوامع انسانی، آسیب های اجتماعی همیشه کم و بیش وجود دارد. شما اساساً جامعه بدون آسیب را نمی توانید تصور کنید. این عالم، عالم حرکت است، عالم کون و فساد است، و انسان هم به عنوان اشرف مخلوقات، یک موجود آزاد و مختار است؛ لذا در چنین عالمی، طبیعی است که تصادفات، شرورات و کج روی ها تولید آسیب بکند.
خب، سئوال می شود که پس کی باید نسبت به آسیب های اجتماعی نگران شد؟ پاسخ این است : زمانی که آسیب ها از حد طبیعی خود بگذرد. باز سئوال می شود که چه زمانی یک آسیب از حد طبیعی خودش می گذرد؟ پاسخ اجمالی این است: زمانی که آسیب ها در نظم و سامان اجتماعی، اعم از نظم ذاتی و نظم اعتباری و وضعی، اختلال ایجاد کند؛ و اصولاً در ادبیات علمی، آسیب اجتماعی از این مرحله و مقطع ظهور پیدا می کند.
بر این اساس، آسیب های اجتماعی در یک تعریف ساده عبارت است از : آندسته از کجی ها و نابسامانی های بوجود آمده در ارگانیسم و اندام اجتماعی که سیستم خود درمانی جامعه، قادر به دفع آنها نبوده و نیازمند درمان های برون سیستمی و ویژه است.
در اینجا، اولا جامعه دارنده ارگانیسم و اندامی شبیه بدن انسان توصیف شد که بخشی از این اندام وارگی خود بنیاد است؛ یعنی هر جامعه انسانی ای یک نظم طبیعی و حداقلی دارد، و بخش مهمی از این اندام وارگی، اعتباری و وضعی است؛ یعنی انسان در شکل گیری این اندام، نقش وضعی و قراردادی دارد، و به همین دلیل، جامعه و مدنیت اسلامی، با جامعه و مدنیت سکولار متفاوت است.
به نظر می رسد، آسیب های اجتماعی حداقل دارای دوازده ویژگی اصلی است : یکم، آسیب ها، با هم ارتباط و هم افزایی دارند و همین ارتباط موجب رشد تصاعدی آنها می شود. دوم، آسیب ها عموما تک عامله نیستند یعنی شما کمتر آسیبی را پیدا می کنید که تنها یک عامل در شکل گیری آن دخیل بوده باشد. سوم، آسیب ها گرچه در افراد ظهور می کنند ولیکن بخش و یا حتی کل جامعه را درگیر خود می کنند. چهارم، آسیب های اجتماعی بر همه ساحات اجتماعی اثرگذار و همچنین از همه آنها اثرپذیرند. ساحت فرهنگی، ساحت اقتصادی، ساحت سیاسی و ساحت امنیتی. پنجم، آسیب ها به دو بخش عمده تصادفی و عمدی قابل تقسیم اند. ششم، در نسبت با انسان و جامعه، مکانیکی نیستند، ارگانیکی هستند. به بیان دیگر، این ساده انگاری اگر تصور شود با تغییرات جزئی و قطعه ای در یک امر اجتماعی، می توان با آسیب مقابله کرد. هفتم، آسیب های اجتماعی جسم و روح فرد و جامعه را توأمان تحت تاثیر مخرب قرار می دهند. البته بر فرض قبول مدعی کسانی که روان انسان را فیزیکال معرفی می کنند، ما در اینجا به روح اشاره کردیم که قطعا یک امر فرا فیزیکی است. هشتم، آسیب های اجتماعی به تدریج شکل گرفته و به تبع آن، به تدریج از بین می روند. در واقع، با هیچیک از آسیب ها یک شبه نمی توان مقابله نمود. نهم، آسیب ها اکثرا مسری اند یعنی هم در داخل کشور به سهولت سرایت می کنند و هم از خارج کشور به داخل کشور منتقل می شوند. دهم، آسیب های اجتماعی ارثی نیز هستند به این معنا که از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شوند. یازدهم، آسیب ها ابعاد آشکار و پنهان دارند، لایه های رویین و زیرین دارند. لذا نمی توان تصور کرد که همه یک آسیب، چیزی است که ظاهر شده است. خیر، آسیب بخش های پنهان هم دارد که با ژرف نگری قابل کشف است و دوازدهم، آسیب های اجتماعی به طور نسبی و نه مطلق، قابل تشخیص و کنترل اند؛ هم در عرصه پیشگیری و هم در عرصه درمان.
در اینجا لازم است کمی هم به وضع فعلی آسیب های اجتماعی در ایران اشاره داشته باشم. واقعیت این است که متاسفانه آسیب های اجتماعی در ایران سیر صعودی دارد و در مواردی، این سیر با سرعت بالایی روبروست. البته باید توجه داشت که همه آسیب ها در کشور از یک حد و وزن یکسان برخوردار نیستند؛ مثلا وزن آسیبی مانند طلاق با آسیبی مانند عرفان های کاذب و نوپدید – به رغم اهمیتی که در جای خود دارد – یکی نیست و طبعا برخورد با ایندو هم نمی تواند یکسان باشد. از طرف دیگر، کمیت و حتی در مواردی، کیفیت آسیب های اجتماعی در ایران در قیاس با کشورهای غربی یا غرب گرا تفاوت دارد. یعنی آسیب های اجتماعی در کشور ما به مراتب از این کشورها کمتر است یا نوع آن در مواردی خفیف تر است. در حقیقت، ما امروز در حال مقایسه خودمان با خودمان به مثابه یک کشور اسلامی و انقلابی هستیم؛ بنابراین، خیلی از مقایسه ها بین ایران با کشورهای دیگر را دقیق نمی دانیم. یک نکته هم در اینجا به مقاومت طبیعی مردم ما در برابر آسیب ها برمی گردد که البته توانایی مقاومت، خود وابسته به سرمایه های اجتماعی در ایران به ویژه دین اسلام و مذهب تشیع است. حال این پرسش بوجود می آید که هم اکنون چه آسیب هایی در کشور جدی تر و نگران کننده تر می باشد : به نظر می رسد، اعتیاد، طلاق، حاشیه نشینی، بیکاری و بعضی مفاسد اخلاقی و همچنین نزاع های خرد اجتماعی از سایر آسیب ها مهم تر است.
حال این بحث مهم و کلیدی قابل طرح است که چه عواملی در شکل گیری و گسترش آسیب های اجتماعی در ایران دخالت داشته و دارند؟
یک، مدل توسعه غربی؛ در واقع، مدل توسعه غربی و نظام برنامه ریزی برآمده از آن، به دلیل نهادینه شدن بی عدالتی در جوف و مغز آن، مولد انواع و اقسام آسیب های اجتماعی است. البته این فقط مربوط به ایران نیست و در خود غرب  کشورهای دنباله روی غرب نیز مصادیق روشن دارد.
من به عدالت اشاره کردم؛ از نظر حقیر، اساساً آن چیزی که به آسیب های اجتماعی رشد می دهد، “بی عدالتی” است. اول، عدم توزیع عادلانه امکانات در کشور که البته روشن است، عدالت لزوما به معنای تساوی نیست. اینکه به یک منطقه، بدون منطق روشن، امکانات فراوانی را ببرند و به یک سری مناطق نبرند، این کار حتماً تولید آسیب می کند. دوم، بی توجهی مفرط به قشر محروم و مستضعف و تحمیل یکسری آسیب ها به زندگی آنها. توجه داشته باشید که بعضی فقرها، برون زاست و ناشی از محروم سازی است. سوم، فربه کردن و مرجعیت بخشی به قشر مرفه و “نو ثروتمند” و تبدیل آنها به منبع و مروج یکسری آسیب ها. چهارم، طرح آزادی منهای عدالت و منهای اخلاق که این جنس از آزادی، هرچند ظاهر زیبا و جذابی دارد لکن منشأ بسیاری از آسیب هاست.
بنا به آنچه عرض شد، شاه کلید نظام اسلامی برای پیشگیری و درمان آسیب های اجتماعی، نهادینه سازی “عدالت” در جامعه است. هر میزان نظام در جاری سازی عدالت موقق تر عمل کند، آسیب ها کمتر می شود و بالعکس، هر میزان با میدان دادن به مدل توسعه غربی و غیره، به سمت تضعیف عدالت پیش برود، آسیب های اجتماعی بیشتر می شود.
دومین عامل در شکل گیری و گسترش آسیب های اجتماعی در ایران، سبک زندگی غربی است که البته می توان سبک زندگی غربی را در طول مدل غربی توسعه در نظر گرفت.
سبک زندگی غربی با ملاحظه اندیشه ای که بر آن حاکم است، مولود فردگرایی است؛ مولود اصالت نفع و سود است؛ مولود اصالت لذت است؛ مولود اباحیگری است و مولود سطحی گرایی و تغافل نسبت به حقایق اعم از مادی و فرامادی است که این ها همه در تولید و گسترش آسیب های اجتماعی نقش منحصربفردی دارند.
سومین عامل، شکسته شدن کمربند محافظتی جامعه است. کمربند محافظتی، در قراردادن و حفظ جامعه در مسیر درست، و دور شدن از آسیب ها از سهم بی نظیری برخوردار است.
حالا سئوال می شود که به چه عناصری می توان کمربند محافظتی اطلاق کرد؟ پاسخ من مسامحتا این است که احکام شرعی، اخلاق اسلامی، نمادها و ظواهر دینی، سنت های خوب و مورد تایید اسلام و حتی تعصبات نافع و مورد قبول اسلام مصادیق کمربند محافظتی جامعه شمرده می شوند. البته ما احکام الهی را جدای از کمربند محافظتی، روح حاکم بر جامعه اسلامی نیز تلقی می کنیم که مجال بحث آن در اینجا نیست.
خب، وقتی کمربند محافظتی جامعه ضربه بخورد یا ضعیف شود، به طور طبیعی مجال لازم برای شکل گیری و رشد آسیب ها بوجود می آید.
چهارمین عامل، حوادث تلخ و ناگوار است : سیل ها و زلزله های ویرانگر؛ خشک سالی ها و تحولات منفی در اکو سیستم کشور؛ جنگ تحمیلی گذشته که آسیب هایی را متوجه کشور نمود که هنوز هم این آسیب ها به طور کامل برطرف نشده است. تصادفات مرگبار در کشور که هر ساله عده زیادی را یتیم یا بی سرپرست می کند. همچنین، نوسانات بزرگ و غافلگیر کننده اقتصادی که به بیکاری های گسترده یا ورشکستگی بخشی از مردم منجر خواهد شد. علاوه بر این، شیوع برخی بیماری های خطرناک که هرچند مانند مریضی های گذشته فراگیر نیست لکن عدهوزیادی را درگیر آسیب ها می کند. مثلا بیماری های قلبی و عروقی، بیماری های کلیوی و امثالهم.
ششمین عامل، تهاجم فرهنگی است، که یک چیز علی حده است. یک موقع، به طور طبیعی فرهنگ و سبک زندگی غربی رشد می کند، اما یک موقع، با برنامه ریزی وسیع و پرهزینه، کشور در معرض بمباران ناجوانمردانه قرار می گیرد.
دوستان، تهاجم فرهنگی را در شکل گیری و رشد آسیب های اجتماعی دست کم نگیرید. بعضی می خواهند بین تهاجم فرهنگی و آسیب های اجتماعی مرزکشی کنند این در حالی است که مطمئنا یکی از اهداف تهاجم فرهنگی، گسترش آسیب های اجتماعی است چراکه دشمن از رشد آسیب ها در ایران اسلامی سود می برد.
هفتمین عامل، ضعف و ناکارآمدی مدیریتی و نبود هوشمندی کافی در بعضی دستگاههای مسئول است. هم در عرصه برنامه ریزی، هم در عرصه اجرا و هم در عرصه نظارت.
ما نمی توانیم قصور بعضی دستگاههای مسئول در رشد آسیب های اجتماعی را نادیده بگیریم. مثلاً حاشیه نشینی محصول چیست؟ اگر دستگاهها به تکالیف خود عمل کنند، حاشیه نشینی در کلان شهرها تا این حد نگران کننده می شود؟ اگر دستگاههای مسئول در زمینه تحکیم بنیان خانواده و یا رفع معضل بیکاری درست عمل می کردند، امروز این میزان طلاق در کشور شیوع می یافت؟ گفته می شود در کلان شهری مانند تهران، از هر سه ازدواج یک مورد طلاق رخ می دهد، که این از نظر ما به هیچ وجه قابل توجیه نیست.
علاوه بر این، ما از چند جهت در مدیریت آسیب های اجتماعی با مشکل روبرو هستیم :
مشکل نخست، به فهم درست آسیب ها و نسخه پیچی صحیح برای آنها مرتبط می شود. واقعیت این است که علوم انسانی غربی، نه در فهم صحیح مسائل اجتماعی ایران، و نه در حل آن مسائل کارآمد نبوده است، و تا زمانیکه علوم انسانی اسلامی در مدیریت کشور بروز و ظهور پیدا نکند، قضیه فهم غلط و نسخه پیچی غلط ادامه دارد. چطور می توان به علوم انسانی ای تکیه کرد که خودش منشأ یکسری از آسیبهاست؟
مشکل دیگر، اعتماد بیش از حد به مجامع بین المللی و بت سازی از آنهاست. چه دلیلی دارد کشور ما که یک کشور اسلامی و انقلابی است، قوانین اسلامی بر آن حاکم است و علیه معادلات باطل غربی شوریده است، از نسخه های کلیشه ای و کم فایده مجامع بین المللی که در مسیر غربی کردن کشورها پیچیده شده تبعیت کند؟ چرا بعضی مسئولان تا این حد مرعوب این مجامع هستند؟ این سئوال جدی قابل طرح است که چرا عده ای رفته اند و برخلاف رویه های جاری در کشور، سند ۲۰۳۰ یونسکو را امضاء کرده اند؟! مگر کشور ما شورای عالی انقلاب فرهنگی ندارد؟ با چه مجوزی رفته اید و زیر سندی را امضاء کرده اید که هم با قانون اساسی و هم با احکام و ارزش های مترقی اسلام مغایرت دارد؟ با چه توجیهی سرنوشت آموزش عالی، آموزش و پرورش و حوزه زنان و خانواده در ایران را به این سند گره زده اید؟ از نظر ما امضاء چنین سندی به دلیل مغایرت با قانون باطل است.
مشکل دیگر، پرداختن بیش از حد به معلول به جای علت است. البته این به معنای کم اهمیت شمردن معلول و برخورد صحیح با آن نیست. علاوه بر این، علت ها نیز ذو مراتب هستند. برخی علت ها در لایه زیرین قرار دارند و برخی دیگر در لایه میانی. برای مثال، آسیب های فضای مجازی که امروز اکثر خانواده ها را نگران کرده است، بر می گردد به یک علت میانی و آن، گسترش دهها برابری اینترنت توسط دولت یازدهم بدون ایجاد شبکه ملی اطلاعات و سرمایه گذاری بر روی تولید فرهنگی. خب، حالا اگر دولتمردی بگوید بیاید و بگوید باید با آسیب های از فضای مجازی مقابله کرد، در جواب می گوییم، چرا بدون سرمایه گذاری مناسب فرهنگی، اینترنت را توسعه دادید و کاسبی به راه انداخته اید؟ اگر واقع دلسوز بودید، به هشدارهای دلسوزان در زمینه تولید محتوا یا راه اندازی شبکه ملی در سالهای گذشته توجه می کردید.
مشکل دیگر، عدم استفاده مناسب و غیر تشریفاتی از خود مردم در مواجهه با آسیب های اجتماعی است. بدون تردید، اگر مردم در صحنه نباشند و در پیشگیری و درمان آسیب ها مشارکت موثر نکنند، کاری از پیش نمی رود. مثلا چگونه می توان انتظار داشت بدون کمک مردم طلاق کاهش پیدا کند؟ یا مساله اعتیاد حل شود؟
مشکل بعدی، سیاه نمایی و آلوده کردن قضیه آسیب های اجتماعی به اغراض سیاسی – جناحی است. کسی حق ندارد با موضوع آسیب ها بازی سیاسی راه بیندازد و به مردم آدرس غلط بدهد.
البته یک سر این سیاه نمایی ها برمی گردد به سینما و جریان شبه روشنفکری غربگرا در سینما که در طول پانزده سال اخیر تعداد قابل توجهی فیلم در جهت سیاه نمایی از وضع اجتماعی ایران تولید کرده اند. این ها فقط نمی خواهند درباره وجود آسیبها هشدار بدهند، بلکه به دنبال این هستند تا با وارونه سازی حقیقت، نقش غرب و فرهنگ غربی را به حاشیه برده و عامل آسیب های اجتماعی را احکام و سنت های اسلامی معرفی نمایند! جالب است که همین جنس فیلم ها، علی رغم کیفیت پایین هنری، دائما در جشنواره هایی چون کن و اسکار کاندید جایزه می شوند یا جایزه می گیرند.
دوستان عزیز، توجه بفرمایید که سیاست بنیادی نظام اسلامی، برخورد صادقانه با آسیب های اجتماعی است. مواجهه نظام اسلامی با آسیب ها چنانکه رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی فرمودند، مواجهه پدر با فرزند برای رفع گرفتاری هاست. مقام معظم رهبری فرمودند که “انا و علی ابوا هذه الامه” ذو مراتب است و شامل مدیران جامعه اسلامی و کل مؤمنین نیز می شود؛ یعنی باید تصور کنیم این دختر آسیب دیده، و این پسر آسیب دیده، دختر یا پسر خودمان است و هر کاری که برای نجات فرزندان خودمان می کنیم برای اینها هم انجام بدهیم.
نظام اسلامی بر خلاف نظامات سکولار و استبدادی، در مواجهه با آسیب های اجتماعی بازی گری نمی کند؛ بلکه حقیقتا می خواهد با کنترل و کاهش آسیب ها به مردم خدمت کند و رنج های آنها را از بین ببرد.
سیاست بنیادی دیگر در نظام، تقدم پیشگیری بر درمان است. البته درمان در جای خود باید انجام شود ولیکن هیچ قصوری در پیشگیری پذیرفته نیست. اگر از یک آسیبی توانستیم پیشگیری کنیم اما نکردیم و عده ای قربانی این آسیب ها شدند، در محضر الهی چه پاسخی داریم؟ ضمن اینکه روشن است، معمولا درمان دهها برابر پیشگیری هزینه دارد. برادران گرامی، مهم ترین بازوی نظام اسلامی برای مواجهه مبتکرانه با آسیب های اجتماعی، حوزه های علمیه و روحانیت شریف در اقصی نقاط کشور است.
از نظر من، حوزه انقلابی سه ویژگی دارد : یکم، همراهی خالصانه، مجاهدانه، تمام قد و فداکارانه از ولی فقیه؛ دوم، درک و بصیرت عمیق نسبت به وضع کشور و نظام، عبور از ظاهر به باطن اوضاع و شناخت فتنه های پیچیده، گوناگون و نو به نو و از همه مهم تر، متأثر نشدن از عملیات روانی عناصر ظاهر الصلاح ولی مریض و سوم، مسئولیت پذیری و ایفای حداکثری نقش خود در رفع مسائل و مشکلات نظام اسلامی است.
قلیلی در درون همین حوزه مقدسه شیطنت می کنند و می خواهند حوزه و روحانیت را از همدیگر جدا کنند اما باید بدانند ترکیب حوزه و نظام اسلامی، یک ترکیب “جوهری” است و لذا اگر روزی بین حوزه و نظام شکاف ایجاد شد، دیگر نه این حوزه متعلق به اسلام ناب است و نه دیگر نظام حاکم بر کشور اسلامی است.
به نظر می رسد، حوزه ها می توانند در مواجهه با آسیب ها دهها نقش موثر را برای خودشان در نظر بگیرند. قبل از هر چیز، درک اهمیت و حساسیت موضوع در محیط حوزه ضروری است. برگزاری نشست هایی مثل این نشست به منظور بررسی آسیب های اجتماعی در حوزه، حقیقتا جای سپاسگزاری دارد. باید مواجهه حوزه با آسیب های اجتماعی به یک اولویت تبدیل شده و روی آن سرمایه گذاری بشود. من معتقدم این میزان سرمایه گذاری حوزه در موضوع آسیب های اجتماعی اصلا کفایت نمی کند.
از طرف دیگر نظام اسلامی امروز چند نیاز روشن دارد که حوزه علمیه می تواند به آن پاسخ بدهد: یک، دست یابی به محتوای اسلامی متقن، منسجم و مستند، هم در زمینه پیشگیری، و هم در زمینه درمان آسیب ها؛ تحقق همین نهادینه سازی عدالت که در عرایض بنده بود، به صدها کار علمی قوی در حوزه نیاز دارد؛ اینگونه نیست که با شعار عدالت، عدالت محقق شود؛ هزار و یک پیچ و خم دارد که باید علما و فضلای حوزه به آن بپردازند. دو، تولید مجتهدانه روش های اسلامی قوی و کارآمد برای مواجهه با آسیب ها؛ دقت بفرمایید امروز نیاز اصلی تولید روش است؛ اگر حوزه به این نیاز پاسخ درخوری نداد، آنوقت مثلا می آیند در عرصه درمان اعتیاد از روش هایی استفاده می کنند که در بطن آن مسیحیت تبشیری قرار دارد. سه. رصد روزآمد وضعیت آسیب های اجتماعی و تحلیل و بررسی آنها؛ به بیان دیگر اشراف حوزه نسبت به وضع آسیب ها خودش موضوعیت دارد و کمک حوزه به نظام را پراثر می کند.
چهار، که باید آن را ادامه بند سه در نظر گرفت، مطالبات کلان از دستگاهها و هدایت های کلان مدیران کشور در خصوص پیشگیری و درمان آسیب ها؛ پنج، ایجاد یک میدان تبلیغی – تربیتی توانا و بزرگ در ارتباط با آسیب ها متشکل از مبلغین زبده به ویژه گروههای تخصصی تبلیغی. به نظر من، در کنار فعالیت های تبلیغی، ایجاد ضابطه مند مراکز مشاوره و همچنین حضور فعال و هدفمند در رسانه ملی و سایر رسانه ها خصوصا فضای مجازی، کاری است که باید دنبال شود.
در پایان عرایضم لازم است این تذکر را هم بدهم که برای مواجهه با آسیب ها می توان از ادبیات غیر مستقیم استفاده کرد، یعنی یک مبلغ یا یک گروه تبلیغی می تواند در یک برنامه حساب شده، مثلا هدف خود را کاهش طلاق در نظر بگیرد بدون اینکه حتی یکبار از واژه طلاق استفاده کند. ما نباید به سمت نصیحت صرف یا تقبیح آسیب ها برویم بلکه هنر حوزه این است که با بهره گیری از ادبیات غیر مستقیم، تلاش خود را معطوف به از بین بردن بستر آسیب ها بکند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.